ناصر الدين منشى كرمانى
23
سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى )
شاهيان مىديد و مخايل ادبار از دولت ايشان تفرس مىكرد از سلك اتباع ايشان انقطاع نمودن واجب دانست و از دولتى كه تمت ايامها و ناحت عليها اصداؤها و هامها اجتناب و تباعد گزيدن اولى شناخت و با قوم و حشم و خيل و خدم و چند ملوك از درگاهيان سلاطين خوارزمشاه چون سونج ملك و سنكر ملك و كلر ملك و غيرهم متوجه كرمان شدند بر عزم ديار هند و لحوق بسلطان شمس الدين ايلتوتمش پادشاه دهلى كه از قراختا بود و در آن عهد شجاع الدين ابو القاسم والى كرمان بود و بسبب طمع بسبى عورات و اطفال و پرى چهرگان قراختاى بر قصد ايشان لشكرى تعبيه كرده روانهء جيرفت گشت و بر در خرق و عباسى رودبار مصاف داد ، دست براق حاجب و قراختائيان غالب آمد و ملك شجاع الدين با اتباع و اشياع در قيد اسار گرفتار گشت ، ملك كرمان صيد شست براق حاجب آمد ، مظفرا منصورا متوجه شهر شد . پسر شجاع الدين ابو القاسم در قلاع و شهر تحصن نمود و براق حاجب محاصره كرد و بعد از شش ماه تمامت ولايات بردسير و قلعهء كوه و باغ سيرگانى بلطايف حيل او را مفتوح و مستخلص گشت و شهر و قلعهء اندرون در تصرف پسر شجاع الدين بماند تا رايات سلطان جلال الدين منكبورنى « 1 » از مشرق هندوستان طلوع كرد و صبح كردار از ميان تاريكى شب بيرون آمد و ظاهر شهر را مراكز اعلام گردانيد . پسر شجاع الدين ابو القاسم مفاتيح شهر و قلعه و مقاليد مدخرات و خزاين پيش تخت سلطان آورده تسليم كرد و براق حاجب به اول در تعظيم و اجلال مقدم آن پادشاه و آخر در تحقير و اذلال باقصى الغايه برسيد و سلطان جلال الدين قصد او را عزيمت مصمم گردانيد و چون آگاه شد شرايط حزم بجاى مىآورد و تحفظ و تيقظ را كاربند مىبود تا روزى كه سلطان جلال الدين نشاط شكار و تفرج فرمود او را طلب داشت ، بعذرى تعلل نمود چندانكه سلطان جلال الدين بصحرا رفت ، بعد از آن فرمود تا دروازه - هاى شهر را بخشت و گل بر آورند و رسولان فرستاد پيش سلطان و رسالت مشتمل بود بر انكه كرمان تختگاه پادشاهان بزرگ را لايق نيست و علفزارهائى كه مراتع حشم بسيار باشد ندارد و هر آينه اين ولايت را ببندهء و نايبى تفويض بايد كرد و كدام بنده از من اين شغل را مستعدتر تواند بود ، حقوق قدمت خدمت بر دولتخانهء شما ثابت دارم و رنجها برده و نيز در استخلاص اين ولايت اجتهاد نمودهام و به زخم شمشير در تصرف گرفته ، اگر نيابت به من بنده دهند مناسب حق گزارى و فراخور سلطنت و جهاندارى تواند بود .
--> ( 1 ) - در نسخهء استانبول در اين موضع اين اسم به همين شكل مرقوم است .